X
تبلیغات
رایتل
عـــــامه‌ـپسند

16

جمعه 15 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:32

این حالت رو در نظر بگیر، خوب، مثلا تو پنجاه سال نماز و نیایش و خداپرستی کردی، حالا مُردی، به حساب خودت که دیگه درس‌ت رو خوب خوندی و راه‌ت رو هم خوب بلدی می‌ری درِ بهشت رو می‌زنی، نگهبان در رو باز می‌کنه و می‌پرسه کی هستی و چکار داری؟ تو هم واسش توضیح می‌دی که بابا من انسان‌ـم، بهترین مخلوق خدا، همون که خدا بعد از آفریدن‌ش  به خودش آفرین گفت و ما رو توی «زمین» قرار داد. باز نگهبان می‌پرسه زمین چیه؟ (حالا جالبه زمین یه بخشی از منظومه شمسی‌ـه که به دور ستاره‌ی خورشید، یکی از میلیارد ستاره‌ها، می‌چرخه و باز منظومه شمسی بخشی از کهکشان راه شیری، یکی از میلیون‌ها کهکشان، هست‌ش؛ -این اطلاعات گرچه هنوز کامل ثابت نشده ولی کسی هم نمی‌تونه ردش کنه -) بعد تو با اینکه می‌دونی امیدی نیست باز واسش توضیح می‌دی که من انسان‌م، که خداوند علاقه خاصی بهش داره و بعد از یه سری داستان‌ها ما رو توی زمین قرار داد...... 

 بعد از این همه توضیحات و تحقیقات فهمیدن که انسان رو میلیارد‌ها سال پیش بوجود آوردن و تا همین امروز واسه اولین بار یه نفر اسمشو گفته. اون موقع چه حسی بهت دست می‌ده؟؟